خرید بک لینک

آنگاه که غرور کسی را له میکنی که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی که بنده ای را نادیده می انگاری

انگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدارا می بینی و بنده خدارا نادیده می گیری...

میخواهم بدانم:

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی


برچسب: نویسنده: یونا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:38

تکرار هرروز سرنوشت تلخ من...فقط روزام میگذره بدون اینکه هدفی داشته باشم خیلی وقته که حوصله هیچی رو ندارم از درسی که بخاطر وضعیتم نتونستم معلوم نیسته ساعت خوابم چجوری تا صبح واسه هیچی بیدارم و تا غروب رخت خواب خیلی بده که حتی یکی رو هم نداشته باشی همون دردودلی کنی این روزا ها یا زمونه طوری شده خیلی ک

برچسب: نویسنده: یونا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:38

چند وقت مثل این کامپیوتر ها
کمی که آزادم میگذارند
با چشمانی باز به خواب میروم
نمیدانم اگر کسی صدایم نکند
چه میشود

برچسب: نویسنده: یونا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:38

حالم بده مثه هرشب و نیمه شب ها داغونم

هرکی حال منو دیده کرده مسخره منو

حال من دیدن داره وقتی یکی حالتو می پرسه

آدمها نمی فهمنت ترجمت میکنند آن هم به زبان خودشان

حالم بده مثه پست تنهایی عمیق کسی رو نداری که باهاش حرف بزنی

اشک یتیم عرش خدا را می لرزاند


برچسب: نویسنده: یونا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:38

چند سال پيش آدمها برايم ترسناك شدند...

ترس از آدمها تنهاترم كرد يا تنهايي منو از آدمها ترسانددرست نمیدونم

اما يك روز بيدار شدم و فهميدم آدمها نه عجيبند و نه ترسناك آدمها حبابند...

حبابهايي معلق كه اگر بتركند تمام ميشوند

دلم براي آدمها سوخت و تنهايي ام بزرگتر شد...


برچسب: نویسنده: یونا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:38

توشهر همه کوک شادن دوباره سال جدید میاد ناراحتو غمگینم از شادی هاشون از خریدهای شون از هرچی که بدم میاد این روزا داره سرم میاد کنار اطراف منو گرفتن آدما دارن شادی و هم صدا میشن برای عید باور نمیکنم ییتمم هنوزم باور ندارم بااینکه دوس دارم منم لباسی بگیرم ولی تهیه ش برام سخته دلم پره غصه زیادداره دید

برچسب: نویسنده: یونا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:38

تو تنهایی یه چیزی داره راه گلمو میبنده یعنی با هرصدای هر زنگی فکر کنی اون داره زنگ میزنهبنابراین بازم یاد تو چشممو خیس کرد_چقدر سخت می شه،ازت یاد کرد چقدر سخت می شه توی خاطرات _باهات ارتباطی رو ایجاد کرد ما هردومون از جنس باورنیم باید یکی از مادوتا باشه احساس این روزا رو بنویسه کی توو فکر من تنهاست

برچسب: نویسنده: یونا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:38

فقط تنها حرفم اینه خیلی زود زود تنهام گزاشتی خیلی زود بود خیلی نمیتونستم باور کنم رفتنت رو مادرم این آدمها با بی محلیشون با بی تفاوتیشون دلمو خون میکنن و بنابراین بازم: خوش به حالت تونستی رد بشی از التماسم من هنوز نتونستم تورو بیرون کنم از دلم هیچی روم اثر نداره هرجای این خونه بوی غم میده بوی غم ماد

برچسب: نویسنده: یونا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 15:38

صفحه بندی